تبليغاتX
چهار بهار و یک پائیز - پسر یا دختر فرقی نداره
نوشته‌های من در باره‌ی چهارقلوهایم

 

اولین روزی که به آمادگی رفتند

از سمت راست

سوگند خانم آقاحمید صنم خانم و آقا محمد

یکی از خاطراتی که هیچ گاه از یادم نمیره در دوران آمادگی بچه ها بود

 

اون روز صبح با خوشحالی از خواب بلند شدند و کارهایشان رو انجا م دادند

 

و راهی مدرسه شدند در راه اینقدر بازی کردند و دویدند که نگو

 

روز دوم مدرسه بود که حمید گریه کنان آمد

 

و گفت پسری که از خودش هم کمی بزرگتر است

 

او را اذیت میکند خواستم به مدرسه بروم ولی منتظر شدم

 

می خواستم ببینم سر انجام کارش با اون پسر بچه به کجامی رسد

 

چند روز بعد آمدخیلی خوش حال بود گفت باز اون پسر بچه مرا اذیت کرد

 

ولی این دفع سراغ سوگند رفتم

 

حمید می گفت مامان سوگند با یک اشاره او را به زمین انداخت

 

و اون پسر بلند نشد شاید مرده بود

 

ولی بعدبلند شد و از ترسش فرار کرد

 

حمید میگه دیگه اون پسر من رو اذیت نمیکنه

 

تازه با من دوست هم شده

 

تازه سوگند رو که می بینه از ترسش به او سلام میکند

 

چند تا عکس از اون دوران گرفتم که این هم یکی از اون عکسها است

 

امید وارم چه پسر یا دختر فرقی نمیکنه همیشه هوای هم رو داشته باشند

 

                                                            

                                                                 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:56  توسط ستاره  |