تبليغاتX
چهار بهار و یک پائیز
نوشته‌های من در باره‌ی چهارقلوهایم
با دیدن موج های دریا کنار ساحل احساس آرامش میکنم

وقتی اون موج ها خودشون رو به شدت به سنگهای ساحلی میزنندو برمی گردند

انرژی و نیروی خاصی می گیرم

ولی زمانی که دریایی برای دیدن نباش

از چهار امواج خودم نیرو و انرژی می گیرم

اون وقت که سختی ها برام راحت می شه

ورنگ زندگی برام رنگ آبی دریا میشه

                                        دوستتون دارم

+ نوشته شده در  ساعت 17:30  توسط ستاره  | 

زهره وستاره دو خواهر از جنس دوقلوهای غیر تشابه بودند

زهره نسبت به ستاره وفادارتر و مهربان تر بود

زهره خواهری بود که همیشه کیف ستاره بر کولش سنگینی می کرد

وچتری می شد بر بالای سر ستاره تا اون نه بارونی شه نه آفتابی

چند روزی به امتحان عربی آنها مانده بود

ستاره امتحان شفایی را خراب کرده

و در جستجوی راهی برای جبران آن در امتحان کتبی بود

     

ستاره با چرب زبانی خاص خودش زهره را  که زرنگتر از خودش بود متقاعد کرد

که فقط به جای اسم زهره در بالای برگه اش اسم ستاره را بنویسد

زهره هم به خاطره علاقه ی زیادش به ستاره قبول کرد

روز امتحان فرا رسید

و زهره به جای  اسم خودش اسم ستاره را بالای برگه اش نوشت

امتحان تمام شد

و معلم برگه ها را تصحیح کرد و به بچه ها داد

ولی ناگهان دنیا در چشمان ستاره تیره و تار شد

زهره که اسم ستاره را بالا برگه اش نوشته بود

نمره اش از ستاره که اسم زهره را نوشته بود کمتر شده بود

در این هنگام ستاره با پر رو یی تمام جریان را برای معلم توضیح داد

ولی معلم اورا به خاطر این کار زشتش سرزنش کرد

و در زیر نمره ی تک او

این جمله را اضافه کرد

تک ستاره همیشه خودت باش

      

+ نوشته شده در  ساعت 1:1  توسط ستاره  | 

بچه ها تابستان رو مثل تمام بچه های دیگه پشت سر گذاشتند

تابستانی که سرشان به کلاسهای زبان گرم شده بود

صنم خانم  به کلاس گیتار

سوگند گلم به کلاس نقاشی

محمد وحمید نازنینم به کلاسهای فوتسال میرفتند

بلاخره تابستان تمام شد و روز اول مهر فرا رسید

چهار تایی خوشحال و خندان آماده رفتن به مدرسه شدند

ازشون کلی عکس و فیلم گرفتم

و از زیر قرآن ردشون کردم

امسال همگی به کلاس دوم راهنمایی رفتند

وای خدایا چه  بزرگ شدن اینها همون چهار بچه ی کوچیک خودم هستند!

خدایا شاکرم به درگاهت

 

هیچ میدونید چه زود بزرگ شدین کوچولوها

+ نوشته شده در  ساعت 23:50  توسط ستاره  | 

آقا نیما و آقا پویا.... چه شباهتی

آقا محمد و آقا حمید

چه شباهت و چه تفاوتي

نيما و پويا دوقلوهايي متشابه هستند

هر دو با رتبه ايي بالا در دانشگاه سراسري قبول شدند

         در رشته ي مهندسي برق

آفرین به این دو برادر

دعا میکنیم در تمام مراحل زندگی موفق باشید

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:14  توسط ستاره  | 

صدای محمد را از بیرون اتاقشان می شنیدم .

بلند بلند مشغول خواندن تاريخ بود .

آهسته وارد اتاقشان شدم .

محمد مشغول درس خواندن بود و حميد دراز كشيده بود =====

به حميد گفتم:تو درس نداري ؟

گفت:چرا امتحان تاريخ داريم .

گفتم:خوب پس چرا درس نمیخوانی؟

گفت: مامان دارم مي خوانم .

گفتم اين چه درس خواندني است كه كتاب به دست نداری

در جواب گفت:خوب محمد بلند بلند تاريخ مي خوانه

من هم آنها رو ازحفظ ميكنم .

آهسته از اتاقشون بيرون آمدم تا مزاحم درس خواندنشون نباشم

 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+ نوشته شده در  ساعت 23:32  توسط ستاره  |